السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

311

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

و حكومت مصر را به تو مىدهد . همان شب عزيز مصر آن خواب را ديد و يكى از نديمان گفت : در زندان شخصى است كه دانا و بردبار است و تعبير خواب مىداند و من زمانى هم‌بند او بودم و خوابى برايش بازگو نمودم و هرانچه كه تعبير كرد به وقوع پيوست . عزيز مصر كسى را نزد يوسف فرستاد و تعبير خواب يوسف را براى عزيز مصر تعريف نمود . يوسف به فرستادهء پادشاه گفت : چگونه پادشاه سال‌ها مرا زندانى نموده است در حالى كه از گناه من آگاه است ؟ آنگاه پادشاه از زنان پرسيد : پس عزيز مصر يوسف را از زندان آزاد كرد و چون با او ديدار كرد از خرد و سخنورىاش در شگفت ماند . آنگاه يوسف خواب پادشاه را دوباره شنيد و تعبير نمود . آنگاه پادشاه پرسيد : چه‌كسى گندم‌ها را در اين هفت سال جمع كند ؟ يوسف گفت : خداوند به من وحى نموده كه من اداره‌كننده خزائن تو باشم . هنگامى كه يوسف خزانه‌دار مصر شد دستور داد كه گندم‌ها را بر روى خوشه‌ها نگاه دارند . نخستين سال خشكسالى ، گندم‌هاى انبار شده را در برابر درهم و دينارى به مردم فروخت به گونه‌اى كه در آن مناطق ديگر درهم و دينار يافت نمىشد . در سال دوم خشكسالى ، گندم‌ها را در برابر طلا و نقره به مردم فروخت . در سال سوم گندم‌ها را با چهارپايان و در سال چهارم با بردگان و كنيزان و در سال پنجم با املاك و زمين‌هاى مردم و در سال ششم با مزارع و رودخانه‌هاى هرمنطقه عوض نمود . در سال آخر نيز گندم‌ها را به مردم مىداد و خود آنها را به غلامى مىگرفت . پس از هفت سال با عزيز مصر مشورت كرد و همه بردگان را آزاد نمود و اموالشان را به خودشان بازپس داد . عزيز مصر با ديدن تدبير زيباى يوسف به يگانگى خداوند ايمان آورد . « 1 » در كتاب عرائس ثعلبى آمده است : هنگامى كه عزيز مصر به بىگناهى و امانت‌دارى يوسف پى برد و دستور داد كه او را آزاد كنند فرستاده‌اى نزد يوسف آمد و او را آزاد نمود . هنگامى كه يوسف از زندان بيرون مىآمد براى زندانيان اين‌چنين دعا نمود : خدايا دل‌هاى نيكان را به سوى آنان متمايل

--> ( 1 ) . قصص الانبياء راوندى ص 132 .